عبد الجليل قزوينى رازى
643
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و از ارادت و مشيّت بيزار شده ، و مالك الملك را معزول بكرده ، و چنان كه رافضيان گويند مىگويد : چنين مىبايست كردن و چنان مىبايست ، و كورست و نمىداند كه قياس امامت درين صورت با نبوّت نكنند كه معرفت نبى سمعى است و معرفت امام عقلى ، و عجب است كه با خداى تعالى منازعت نمىكند كه اين سرگشتگى « 1 » است كه مسلمانان را ميدهى مطلق گوئى : أقيموا الصّلوة ؛ چرا مصرّح بنگوئى كه : فريضه چندست ؟ و سنّت چندست ؟ تعيين وقت نكنى ؟ در قرآن آيتى نفرستى كه چند ركعت است ؟ در سفر و حضر چگونه كنند ؟ مبهم بگوئى : أقيموا الصّلوة ؛ تا امّت مصطفى سرگشته باشند . آنگه گوئى : و آتوا الزّكوة ؛ مطلق ، تعيين نكنى كه از بيست دينار نيم دينار ، از ده من يك من ؛ تا فقها را خلاف نباشد شريعت تو فرمايى رأى و اجتهاد با ما افكنى ، تا هفتاد و دو قول مختلف پديد آيد ! ؟ كذلك در همهء اركان شرعيّات ، پس اگر درين همه كه سمعيّات است رواست تا بعثت مصطفى عبث نباشد و بعد از وى فرق از ميان عالم و جاهل پديد آيد مسألهء امامت خود عقلى است چگونه واجب كند كه نام على ببرد « 2 » بتصريح تا شرف علم باطل شود ، و مرتبت عقل زايل شود ، و ثواب و عقاب را حكمى بنماند ، در عقل عقلا مركوز است كه امامى مىبايد و جايز الخطا نمىشايد قرآن و محمّد بيايد « 3 » و بگويد كه : برين صفت كدام شخص است تا بدانى كه ناصبى مجبّر همه ژاژ خايد « 4 » و بيشتر دروغ گويد و دشمن توحيد و عدل و نبوّت و امامت و شريعت است ، و دلش « 5 » بدان خوش است « 6 » كه نام على در قرآن مصرّح نيست نام ديگران نمىبينى كه چگونه ظاهر است . ! ؟ و هرآيت كه ناصبيان آوردهاند در حقّ غيرعلى بو طالب ؛ بدروغ و تزوير و تعصّب است اينست جواب آنچه در آيهء إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ ، و خبر منزلت [ آورده است ] . و امّا آنچه گفته است و دروغ بر رسول نهاده كه : « در حالت وفات گفت : اللّه
--> ( 1 ) - ح : « اين چه سرگشتگى » . ( 2 ) - م ب ن : « چگونه كند كه نام على نبود » . ( 3 ) - م ب ن : « بايد » . ( 4 ) - ژاژ خائيدن كنايه از ياوهسرائى و مزخرفگفتن است . ( 5 ) - ع ب م : « و دلم » . ( 6 ) - ن بجاى « و دلش بدان خوش است » چنين است : « و آنچه گفته است » .